تبليغاتX
"××دوستان همیشه ماندگار××"

"××دوستان همیشه ماندگار××"
خاطرات دو دوست


سلام بچه هاخوبين  خوشيد چه خبر خوش مي گذره تو وبلاگمون که يه مدت که سر نزديم

2 ماه که اپ نکرديم   تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

من کيميا هستم و خيلی شرمندتو ن هستم و به خصوص اون ها ی که نتونستيم جوابشنو بديم
امروز ميخوام بتون بگم که چه جوری منو نيوشا با هم اين مدت گذرونديم
اول
ا که اصلاً نميديديم همو ولی دگه دلمون واسه هم تنگ شد
ق
رار گذاشتيم با هم بريم مکدنالس  سره قرار اولی نيوشا دير کرد بش گفتم چرا دير کردی گفت دختر خوب سره قرار دير مي کنه
بد منم سره قرار های بدی دير امدم
تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comالبته تقصير من نبود

داداشم هم قرار بود با ما بياد همش اون دير ميکرد15 يا 30 دقيقه نيوشا منتظر
 ميموند قرار آخری
نيوشا نار احت شد گفت دگه منم دير ميام  خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com
ولی اون قرار تا الان  قرار آخری شد  2 هفته اي هست که با هم جای نرفتيم
الان ماه رمض
ان امده ماه رمضان به همتون تبريک ميگم و اميدوّريم ماه پر باری داشته باشید
منو ني
وشا رفتيم مغازه .......... نيوشا ميخواست کادو بخره
دنبال
کادو بوديم ولی اون چيزی که نيوشا ميخواست پيدا نشد
هر ب
ار که ميرفتيم بيشتر بمون خوش ميگذشت
داداشم به قول نيلوشا چيزهای چرت و پرت ميگفت ما هم ميخنديديم
تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com
خلاصه اين که خيلی خيلی بمون خوش گذشت جاتون خالی خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com
منتظر  اپ بديمون باشيد
و خيلی خيلی ببخشيد که ا
ين قدر دير اپ کرديم
دوست
ون داريم خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com
فعلاً با ی

+ نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388 12:27 توسط کیمی و نی نی |


سلام...نمیدونم بعد چند ماه اومدیم آپ میکنیم اما خوب چون امروز یه روز خاطره انگیز بود منم اومدم یه سری به وبلاگ بزنم و یه گردگیریه درست و حسابی بکنممنو کیمیا حالمون خوبه و دماغامون چاقه...از روزی که مدرسه ها تعطیل شده خیلی بیکار شدیم...شایدم چند ماه دیگه به یه جای غریب سفر کنیم و موندگار شیم و اون جا هم اسمش هست :"وطن" نمیدونیم واسه چی اما انگار باباهومون این تصمیم رو گرفتن امروز منو کیمیا و داداشش کل روزو باهم بودیم و خیلی هم خوش گذشت اول که رفتم من زودتر سر قرار رسیدم و چون داداش کیمی خانوم  ناز میکردن یه ربع ۲۰ دقیقه ای معطل شدمبعدش که تشریفشونو این خواهر و برادر گرامی آوردن تا پاساژ نوی چروموشکی پیاده رفتیم. یه خورده فروشگاهارو  گشتیم و منم هی موهام باز میشد مجبور میشدیم بریم wcببندمهمش تقصیر مامی منه دیگه...نمیذاره موهامو کوتاه کنم...بعدم همش این مکافاتو دارم....بعد از اونجا رفتیم رستوران و ناهار خوردیم...بعدشم دوباره رفتیم یه سری mp3 player و از این چیزا دیدم و تصمیم گرفتیم واسه تولد یکی بیایم از این mp3 player بخریماگه گفتین کی؟!!!!!!!!!!!! خودتون حدس بزنین دیگهخلاصه بعد اینکه کلی این ور اون ور گشتیم تصمیم گرفتیم بریم پارک...از اونجا با اون همه خستگی دوباره پیاده برگشتیم پارک ورنسووسکی  این قدر این پارک جای باحالیه این قده باحاله که خدا میدونهدیگه بگم که یه خورده تو پارک گشتیم و چون از این ور که رفتیم پاساژ تخمه خریدیم و تو راه خیلی چسپید از اون ور هم یه بسته تخمه خریدیم و خوردیم و خیلی چسپیدتو اون پارکه یه دریاچه داره و داداش کیمیا کفشاشو درآورد و پاهاشو کرد تو آب....خیلی امروز خندیدیم....همیشه یادم میمونه خاطره ی امروزدیگه بگم که  با کیمی اومدیم طرفای خونه ی ما و منم یه لباس فروشی رو بهش نشون دادم که خودم از اونجا سارافون (سارافان؟!) خریده بودم از اون ور رفتیم فروشگاه و نوشابه و شکلات خریدیم و برگشتیم دیدم کلید اون فروشگاه دسته کیمیاست و یادش رفته وسایلشو از شماره اش برداره...داداش کیمی فکر کرده شکلات رو جا گذاشتیم میگه وای شکلات وای شکلات من میرم بیارمما هم حالا همش میخندیم نمیتونیم بگیم شکلات هست  وسایل یادمون رفته آخر سر کلیدو بهش نشون دادیم فهمید رفت آوردشحالا مردم هم هی نگاه میکنن اینا چرا اینقدر میخندد....همین دیگه بعد دیگه رفتیم تو پارک نشستیم و همین جوری حرف زدیم و بابام زنگید و گفت بیا خونه با کیمیا ٬اما دیگه کیمیا گفت من میرم دیرم شده نمیتونم بیام خونه تونخداحافظی کردیم و منم دیگه اومدم خونه و این آپ رو کردمهمین دیگه راستی قالب وبلاگ رو هم عوض کردیم اما زیاد به دلمون ننشست و میخوایم یکی خودمون درست کنیم اما وقتشو نداریمآهنگشم عوض کردیم سه آهنگ شاد و توپ گذاشتیم....آخه نکه میخوایم خوشحال باشیم واسه همیندیگه انرژی + دیگه چی کارش میشه کرد؟!تا آپ بعدی بای من تا های تو....

+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388 20:24 توسط کیمی و نی نی |


سلام بچه ها    خوبين؟ تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comچه خبر؟
بعد مدت ها سر زديم به وبلاگمون  خوبيد خوشيد ؟ تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
اپ امروز  فرق ميکنه با اپ ها ي دگه اگه گفتيد چرا .............. تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com
نمي گم---- تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com حدس بزنيد امروز تاريخ چنده .???????..........27 خرداد تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com
امروز تولد بهترين دوست تو دنيامه تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com............ امروز جشن  داريم  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com ميخوام بترکونم هوراااااا
نيوشا نميدونه ميخوام سوپرايزش کنم : تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
همتونو  دعوت ميکنم تو جشن ......... تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
همگی بگيم  تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک ....... تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

حالا پاشيد برقصيد .......دست دست............هوراااااا تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com
حالاهمگی بگيم  تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بيا شمعارو تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
فوت  کن که 100000 سال زنده باشی 100000 سال هم کمه ....يييييييييه اول آرزوتو بکن بعد شمع ها  رو فوت کن
1 تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
2 تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
3 تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
4 تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
5 تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
هورااااا تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comمبارکه مبارکه تولدت تو زندگيت مبارکه-- شوخی کردم.............. تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
کادو يادتون نره من کادومو دادم و ميخوام يه بوووووس از نيوشا بگيرم--
چشاتنو درويش کنيد يييييييييييه تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comخوب دوستم خوب دوسش دارم .........
جشن هم تموم شد اميدوارم بتون خوش گذشته باشه
ممنون که امديد
بای بای

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com



نيوشا جونم تولدت مبارک  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  بهترين آرزوها رو برات ميکنم و به هر چی که دوست داری انشا لا ه  برسی 
 اميدوارم خوشت امده باشه دوست دارم بی نهايد که حد نداره تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com


+ نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388 20:48 توسط کیمی و نی نی |


سلاممممممممممممممممامیدوارم خوب خوب باشید اگه گفتین من نیوشا یا کیمیا هستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟راهنمایی:( من ۲ماه بیشتر که هیچ آپی نکردم  ) یه چیز بگید دیگه من هیچی نمیگم شما بگید ؟؟؟؟؟

دلم براتون  خیلی    تنگ شده بودخیلی وقت که آپ نکرده بودم ...برای وبلاگ و شما ها تنگ شده بود ...از اینکه به وبلاگمون سر می زنید  خیلی ممنون

نظر بدید من کیمیا یا نیوشا هستم

۵شنبه زنگ اول حرفه داشتیم که قرار بود من و اون  با هم   دکتر بر  یم که همه جی به هم خورد .....که  با بام  زنگ می زنند اگه  دکتر بود من  برم ....بعد زنگ خورد     خانون  رضایی امدند من و اون درس نخوانده بودیم حرفه هم می پرسیدند ......خلاصه آ خر زنگ من ۱ منفی گرفتم   داشتم عربی می خواندم که خانوم دید منفی داد اه دیگه از خنوم رضایی خوشم نمییاد زنگ ۲ عربی داشتیم که به خوبی گذشت زنگ ۳ ادبیات داشتیم که تا اخر زنگ  رفتیم بیرون در مورد حقوق  زنان با هم صحبت کردیم  بعد همه رفتند خونه هاشون جمعه هم تعطیل بودیم  ................... جمعه من و اون هزار بار با هم تلفنی صحبت کردیم دلم براش تنگ شده بود......جمعه هم تموم شد .......شنبهصبح از خونه بیرون شدم به اون(همون عشقم) زنگ زدم با هم یه آلمه حرف زدیم حیلی سر حال بود زنگ خورد داشتم پایین می رفتم که اون امد  ( جه قدر زود ) بعد با هم رفتیم پایین ...من و اون پای کامپیوتر هستیم  زنگ ۲ هم ریاضی داریم بعد حرفه که امتحان داریم ( به امتحانات هم کم مونده برامون دعا کنید )

تا آپ بعدی خدانگهدار ...................نظر یادتون  نره ........بای

+ نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388 10:12 توسط کیمی و نی نی


سلاااااااااااااااام دوست جونا...چطورین؟؟؟میبینین تورو خدا؟؟؟اینجا مثلاً وبلاگ مشترک من و کیمیاست اما فقط منه بدبخت میام آپ میکنماین کیمیا که عین خیالشم نیست یه وبلاگی داریم که باید آپش کنیم بهش برسیم!!!نمیفهمه حالا نگین بهش پشت سرش غیبت کردماخوب بذارین براتون تعریف کنماین روزا منو کیمی حالمون خوب که چه عرض کنم حتی بد هم  هستش...اونم به خاطر مادر پپر که تو همه ی کارامون دخالت میکنه!!!ما قرار بود واسه روز معلم نفری ۳۰۰ روبل ((۱۰۰۰ روبل =۴۰۰۰۰هزار تومان))بدیم واسه روز معلم و یه مختصر جشنی بگیریم و از معلمامون تقدیر و تشکر کنیم...حالا این خانوم میگه بیاین نفری ۵۰۰روبل که میشه ۲۰۰۰۰هزار تومان بدیم و  یه کادوی بهتر و گرونتری براشون بگیریم!!!آخه بحث پول نیستا من و کیمی اصلاً خسیس نیستیم خدا کنه بگه ۱۰۰۰روبل به خدا میدیم ما از این ناراحتیم که این خانوم همه ی نقشه هامونو نقش بر آب کرد....بهش میگم ما برنامه ریزی کردیم جشن واسشون بگیریم٬ تدارکات دیدیم...میگه پول رو شما میدین یا مامان باباتون؟؟؟خرجتونو شما میدین یا مامان باباتون؟؟؟پس کسی هم که حق داره تصمیم بگیره مامان باباتونه!!!!میگم  ما میخوایم تو جشن شرکت کنیم یا مامان بابامون؟؟؟معلما مال ماست یا مال مامان بابامون؟؟؟تو جشن ما میخوایم شرکت کنیم یا شما و مامان بابامون؟؟؟بازم برمیگرده سر خونه ی اولشاه اینقدر منو کیمی از این زنه بدمون میاد که دیگه حد و اندازه نداره!!!! از اون ورم مامان علی زنگیده میگه من میدونم شما خانومی بزرگ شدی من نمیخوام تو کارات مداخله کنم ولی بالاخره ما هم بزرگیم نظر میدیم و اگه بد بود کاری رو که خودتون دوست دارین بکنین!!!من با مامان علی مشکلی ندارم آخه خیلی خانومه اما از مامان پپر متنفرمShit!!!خلاصه بالاخره حرفشو رو کرسی نشوند و مامان من هم مجبورم کرد اون ۵۰۰روبل رو ببرم!!!بدون احترام به نظر خودم!!!کیمی هم که دیگه چاره ای نداشت قبول کرد....همه ی این کارا هم به خاطر یه نفر "مینا" شد....اه.!!!اگه اون قبول نمیکرد مسلماً من و کیمی و مرتضی و خاطره و فاطمه هم قبول نمیکردیم!!!چون هممون برنامه داشتیم...منو کیمی هم باهاش قهریدیم و دیگه حرف نمیزنیم ولی پس فردا تولدشه مجبوریم تبریک بگیم دیگه soشاید آشتی کردیم!!خوب حالا بیخیال!!!

امروز زنگ اول:با کتوکی English داشتیم و امتحان گرفت و مثه همیشه چرت گذشت!!!

زنگ دوم:دینی داشتیم با خانوم علوی از همه ی دختران پرسید به جز منبا پسرا!!!وااااااااا موندم چرا نپرسید البته به نفعمم شد چون یه کوچولو گیر داشتم که نمره کم کن بود!!!یه چیز جالبی هم شدمن حواسم پرت بود داشتم با کیمیا میحرفیدم بعد یهو خانوم گفت نیوشا؟؟؟دست زد که حواسم جمع شه بعد به جای من علی جواب داد بعله؟؟؟خانوم گفت اااااا مگه  اسم دوم تو نیوشاست؟؟بعد گفت نه من سروناز (سر به ناز؟!) ام!!!  تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comخلاصه بعد اون جریان ما با این اسم صداش میکنیم

زنگ سوم :ورزش داشتیم و ۲ دست والیبال بازی کردیم وهر دو بار تیم من و کیمی برنده شدپپر هم داشت آتیش میگرفت...بعدشم که با پسران محترم مسابقه ی بشین پاشو داشتیم و ما برنده شدیمزنگ هم که خورد  من رفتم خرید و چون داداش کیمی باهاش بود نشد بریم یه بستنی به رگ بزنیماینم از این روزا!!!!روزای آخر مدرسه چه قدر سخت میگذره ها...زودتر تموم شه بره دیگه من و کیمی هم کلی برنامه ریزی کردیم البته اگه کیمی اینا نرن مسافرتدیگه همین دیگه در پناه حق

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 15:24 توسط کیمی و نی نی


منو  کیمی  چه قده خندیدیم الانداریم میمیریم از خنده ها!!!علیرضا میگه قرص روان گردان  زدیماین چند روز ما کلاً خیلی میخندیم....!!!نمیدونم چرا؟؟؟  :-؟؟

امروز زنگ اول:ادبیات با آقای ایزدی جو داشتیم....خوب بود ....اولش که کلی فک زد آخر سرش هم گفت فکم درد گرفتبعدشم که معنی شعر داشتیم که من جواب دادم و + گرفتم!!!

زنگ دوم:حسنی  اومد و نقاشی داشتیم که منو کیمی حوصله نداشتیم نقاشی بکشیم از روش انداختیم و ۲۰ دادبعدشم که کلی در مورد قوانین قرآن زر زد

زنگ سوم:امتحان علوم داشتیم و رضایی یه تیکه از درس که مونده بود و داد و کتاب تموم شدو امتحانمونم بسیار خوب دادیم

دیگه همین دیگه والسلام نامه تمام!!!

 

+ نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388 7:18 توسط کیمی و نی نی


سلووووووووووم جیگملاااااااااااااااااااااا...میدونین  بعد چند روز دارم آپ میکنم؟؟؟خوب چرا میزنین  به خدا به یاد همه تون بودم .....اما مشکل که چه عرض کنم...مشغله ی کاری منو کیمی خیلی زیاده...اصلاً وقت سر خاروندن نداریم چه برسه به این که بخوایم آ‍‍ پ کنیم!!!

خوب دیگه نمیخوام در مورد این چند روز یا چند ماه چیزی بگم...چون نه من حوصله دارم نه شما چششو

خوب دیگه همین اومدم  بگم ما هم هستیم

راستی ولنتاین و عید هم مبارک((الان اینجوریی شدین))خوب چیه خوب ما نبودیم که تبریک بگیم برا همینم یه کوچولو دیر شددیگه به بزرگییتون ببخشید

خوب دیگه  بگم خدمتتون که بنده و کیمی خوبیم و در آرامش کامل به سر میبریم....شایدم بعد از امروز آپای بیشتری کردیمولی خوب کیمی فعلاً در  مورد این آپ چیزی نمیدونه....میخوام یه چند تا از خاطره هامونو  بنویسم تا وقتی که بیاد خودش و ببینه و سورپرایز شهدیگه همین دیگه....بنده در حال حاظر ۳تا وبلاگ رو آپ میکنم و  ۲تا دیگه اش هم secret میباشه  جایی گفته نشوهمن دیگه برم  تا فردا  بابای

+ نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388 18:28 توسط کیمی و نی نی


دوستیمون  به هم خورد....به هم  خورد....تا تکلیفمون  روشن نشه اینجا هم  تعطیله  تعطیللللللللللللللللللللللللللل....


هیچی دیگه آشتی کردیم

+ نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387 18:33 توسط کیمی و نی نی


8

سلام سلام  دوست جونا خوبید؟؟؟امروز رفته بودیم  اردو  وااااااااااااااااااای جاتون خالی خیلی خوش گذشت این قده  حال داد  برده بودنمون موزه ی شرق شناسی(خاور زمین)خیلی خوب بود مال همه ی کشور های شرقی رو وسایل و آثار باستانی و لباس های محلی و رایجشونو داشتاز همه قشنگ تر مال چین بود خیلی  قشنگ  بود هم کارای هنریشون هم  لباساشونمال ایران که فقط ۳  ۴تا فرش گذاشته بودن و ۳ ۴ تا وسیله ی جنگی دوران شاه  عباساز این ور که رفتیم  گفتن ۲ ساعت راهه ما هم این قده خوشحال شدیم و  جیغ زدیم و دست زدیم اما بعدش  دیدیم فقط ۱ساعت راههزد تو ذوقمون ولی میدونین چیه؟؟؟از یه نظر  به نفعمون مخصوصاً من بود چون بوی ماشین منو خفه میکنه و حالت تهوع بهم دست میدهسرم هم که داشت میترکید اما اونجا که رفتیم از اتوبوس که پیاده شدیم یه کوچولو بهتر شدمخلاصه  همه جاهارو دیدیم و منو کیمی هم که کلاً خسته شده بودیم یه جا صندلی گیر آوردیم و نشستیم(مثل ندید پدیدا)همین که نشستیم بقیه ی دخترا هم اومدن و گفتن جمع و جور تر بشینید ما هم خسته ایممنم گفتم بیاین  بعدش هم یه کوچولو اون ور تر نشستیم منو کیمیهمون موقع علیرضا هم اومد و دوربین دستش بود من هم بهش گفتم:علی دوربینتو بده منو کیمی اینجا عکس  بندازیمگفت:اولاً دوربین مال من نیست و مال دکتره(یه پسره هست چون خیلی مخه بهش میگن دکتر بچه های مدرسه)دوماً  میخوام با زنم (دکتر)عکس بگیرم

منو کیمی هم  داشتیم از خنده غش میکردیمدکتر هی میگفت این جا دوربین موربین نداره ما  تابلوهای نقاشی رو چنگ بندازیمما هم میگفتیم :نه این همه دوربین اینجا کشکه

خلاصه همین دیگه خیلی خوب بود راستی  مدیرمون هم امروز مهربون شده بودو  هی میگفت براتون از Mcdonald's  غذا گرفتیمما هم که خسته و گرسنه  مثل این مغولی ها  خوردیم بعدش هم  یه جا از اتوبوس پیاده شدیم و  عکس دسته جمعی برا مدرسه مون گرفتیمخیلی خوب بود....همین دیگه این چند روز هم  اتفاق خاصی نیفتاد تا بیایم و بآپیم  امیدواریم به بزرگی خودتون ببخشید

فردا هم امتحان  فیزیک و زیست داریمخدابا خودت کمکمون کنتا آپ بعدی  بابای

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387 15:14 توسط کیمی و نی نی


7

سلام دوستايه گلم خوبين؟ چه خبر؟  از این که مارو همراهی کردين خيلی ممنون خيلی لطف دارين  حال من که خيلی بده نيوشا هم همين طور البته من نميدونم  چه حالی داره اما اينو خودم ميگم  و درک ميکنم  اين روزها به خصوص از دوشنبه به بعد خيلی بد گذشت چون منو نيوشا با هم قهر کرديم   دليلشم  ميگم 

 دوشنبه  بود و خيلی بهمون خوش گذشت همش ميخنديديم  بعد    شب من اومدم net ديدم نيوشا on هس بهش pm دادم  ديدم ناراحته پرسيدم چرا چی شده   گفت  علی بهم يه چيز گفته ( علی هم هم کلاسی  ماست  و هم داداش نيوشا) بعد گفتم چی گفته که ناراحتی ؟بهش گفته  برو گمشو   گفتم خودتو ناراحت نکن يه چيز از دهنش پريده  حتماًاشتباهی شده و معذرت خواهی ميکنه گفت کرده من نميخوام دیگه دوست باشم باهاش! بهش گفتم خودتو ناراحت نکن   جون من٬  بازم قبول نکرد خلاصه دلش شکسته بود ديدم هر چی ميگم اين قبول نميکنه  منم گفتم پس حرف  علی خيلی برات ارزش داره  برو... اين حرفو گفتم و بای کردم فرداش 3 شنبه به خاطر جشن 22 بهمن تعطيل بوديم که هيچی همين طوری تو فکر و خيال بودم 4شنبه صبح اومدم مدرسه ديدم  نيوشا اومده  ولی  نبود  بعد کاپشنمو در آوردم   ديدم اومد ( چون   قهرمون  اول گناه من بود بعد گناه  نيوشا چون  زودعصبانی ميشه به خاطره يه چيز کوچولو   ) ميخواستم باهاش حرف نزنم تا خودش بگه  اومد سلام داد منم جوابه سلامشو ندادم

بعد دیگه  با هم صحبت نکردیم  زنگ اول زبان داشتيم هيچی نگفتيم زنگ دوم هم دينی داشتيم بازم هيچی نگفتيم  و زنگ سوم هم ورزش که اين زنگ به من خیلی بد گذشت همش ياده اون روزهاکه  با هم ورزش ميکرديم می افتادم  هميشه نيوشا دستمو ميگرفت  هميشه با هم بوديم ولی اون يه طرف منم يه طرف  خيلی بد گذشت .وقتی نزديک زنگ بود من رفتم بالا کلاس  و نيوشا با مينا موند پايين  زنگ خورد که اين دوتا اومدند  اون موقع فهميدم که فاصله مون خيلی زياد بد جور گلوم گرفته بود زنگ خورد منم کاپشنمو پوشيدم و رفتم پايين  نيوشا اومد با من بای کرد و رفت  منم  ميخواستم برم گوشيمو شارژ کم رفتم با داداشم ديدم نيوشا داره مياد از پشتم ولی فاصله خيلی زياد بود فکر ميکردم که  دوستي ما به اندازيه يه تاره مو  نازک شده ؟ داشتم ميرفتم يه دختره کلاس پنجمی  اومد و گفت چرا تو و نیوشا با هم نیستید؟با هم قهرید؟منم گفتم نه مگه میشه؟!اونم رفت همینطوری  اشکام ميريخت نتونستم برم شارژ کنم رفتم دور زدم و برگشتم خونه  .مامانم خونه نبود رفته بود جایی منم با داداشم  نشستم و به خاطرات  اين مدت که با هم  بوديم فکر میکردمو  اشک میريختم که خيلی ديوونه ام خيلی.... اون روزم به بدی گذشت 

5شنبه شد فکر ميکردم امروز ديگه چه اتفاق هایی مي افته خيلی ميترسيدم فکر ميکردم که يهو کلاً  همدیگرو  فراموش نکنيم خيلی ميترسيدم  رفتم مدرسه ديدم بازم نيوشا و مينا اومدند ولی تو کلاس نبودند راستی دو دانش آموز جديد هم اومده بودند من بهشون سلام کردم بعد داشتم آتيش ميگرفتم که  آیا امکان داره .نیوشا...........زنگ خورد پايين رفتم   اونا بودند  رفتم تو صف وايستادم بهشون سلام کردم به نيوشا هم سلام کردم ولی چيزی نگفتم  صف تموم شدمینا  کارم داشت ميخواست يه چيز بگه رفتيم بالا  خيلی حرفه قشنگی زد  نميدونستم مينا اين حرفو ميگه که منو نيوشا  با  هم دوست شيم ...گفت بايد دوست شيد ...منم گفتم باشه سعی ميکنم اونم قبول کرد رفتيم کلاس زنگ اول علوم داشتيم زنگ علوم ميخواستم يه کاری کنم که نيوشا کمی با من حرف بزنه انگشترمو انداختم رفت زيره پاي نيوشا گفت چی شده گفتم انگشترم افتاده برداشتمش ميخواستم  پاکن امو بندازم ولی از معلمه علوم  ترسيدم  آخه خيلی زود عصبانی  مي شه   دیگه چيزی نشد چند دقیقه مونده به زنگ آقای باقری اومد گفت  چند minبياین ازتون عکس بگيرم لازمه  ما هم رفتيم عکس گرفتيم بعد برگشتيمزنگ خورد . 

 منو نيوشا  با هم حرف نزديم  من رفتم پايين  ديدم نيوشا هم داره مياد  يعنی يه چيز ميگم يه چيز مي شنويد بد جور خوشحال شدم اومد بهم گفت خانم عربی مي پرسه فکر کردم که  اونم ميخواد همه چيرو فراموش کنه  من رفتم پايين  نيوشا هم بالا

زنگ  خورد اين زنگ عربی داشتيم خيلی دعوا  شد( الکی)  حتی نيوشا خنديد و با من حرف زد  خيلی خوشحال شدم  زنگ سوم هم انشا داشتيم  اين زنگم بد نبود من موضوعم درمورد خودم و نيوشا نوشته بودم که ميخوام دوباره  به دستش بيارم  خلاصه همه خوندند بعد رفتيم زنگ خورد  من با نيوشا بای کردم رفتم خونه سر ناهار بودم  دیگه برام خيلی سخت بود  که بازم باش قهر باشم بهش زنگ زدم بعد خاموش کردم داشتم sms مينوشتم که  نيوشا بهم زنگ زد منمتو sms  نوشتم که منو ببخشه دوبارهر زنگ زد من جواب ندادم sms نوشتم sendidam با هم آشتی کرديم اونم گفت که با هم دوستيم منم نوشتم که ببخشيد الانم با هم دوستيم اما بايد اون تار نازک را محکم کرد که انشا..لله بتونیم بکنيم  نيوشا خيلی برام ارزش داره  دوريش خيلی سخته برام  من گفته باشم کسی اذیتش کنه  حالشو ميگيرم

 

(نيوشا دوستت دارم با تموم وجود  ببخشيد به خاطر دعوامون٬ چون  وقتی تو به خاطره يه حرف زود ناراحت بشی  انگار  به منم منتقل ميشه و بايد حتماً باهات دعوا کنم  خيلی برام ارزش داری و اين مدت فهميدم که دوریت خیلی سخته  نميتونم بدون تو دوستت دارم ببخش منو  ميخوام اين تاره نازک را دوباره محکم کنيم ميخوام  با هم محکم کنيم آیا منو می بخشی  تا دوباره زندش کنیم؟ من منتظر جوابت تو چت هستم

 مرسی که بهمون سر ميزنيد شما هم بهم کمک کنيد تا بتونم  اون ناراحتی رو از دل نيوشا جونم در بيارم تا آپ بعدی بای


نیوشا مینویسد:سلام  دوستای عزیزم

این پستو به این دلیل با هم نوشتیم چون  میخواستیم  تلافیه  این چند روز خاطره ننوشتنو  از دلتون در بیاریم

کیمی  راست میگه  این چند روز  واقعاً  به هر دوتامون خیلی سخت گذشت  هر دوتامون  واقعاً دیگه به آخر خط رسیده بودیمنمیدونستیم  چی کار کنیم  

امروز تا misscall کیمی رو  دیدم  قند تو دلم آب شد بعدشم که  sms داد  دیگه  بیشتر خوشحالم کردکیمیا جونم منم خیلییییییییییی دوست دارم  این قدر که  حد و اندازه نداره نمیدونی این چند روز چی کشیدم  همش  خوابتو میدیدم و تو خواب گریه میکردم  حتی دیشب  خواب دیدم  تو رفتی و منو تنها گداشتی  منم  همش  اسمتو داد میزنم و التماس میکنم  نری  اما تو میری

حالا دیگه بی خیال این حرفانمیخوام  چیزی  بگم و  بشنوم در این مورد خدارا شکر  هر چی بود گذشت

تو مرا می فهمی 


من تو را می خواهم


وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

 
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

 
و تو هم می دانی

 
تا ابد در دل من می مانی

...

setaresetaresetare

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387 18:43 توسط کیمی و نی نی